آرشیو مطالب
خادمت پشت در قصر خبر می خواهد
آسمان زیر سرت بود زمین افتادی
حسین هستی منه
زهر کینه آتش زد بر تمام پیکرت
آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش
باز چشمام داره میباره
خواب می دیدم مشهدم
منم که بین طوطیان گرم ترانه توام
ناله شعله ورم شعله زده
تو را خدا نگذارید تا خدا بپرم
عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد
یا غریب الغربا
هر چه من کمتر ادای حق دلبر می کنم
روضه پایانی
سر خاک تو بی خبر آمدم
گرچه من جا مانده ام
زیارت اربعین
دل گرفتار بلای زینب است
