آرشیو مطالب
هوا هوای جنون دلم چه داغونه
کاروان میرسد از راه
روضه پایانی
می شود هر روز اشکم در عزایت بیشتر
عذرمو نخواه یه خورده دیره بابا
روضه حضرت رقیه
دلم حسین عاشق دلبریته
بابا چی اومد بر سرت
بارون اشک من آب فراته
دل بی تاب من به سیاهی بیرق
ز خانه ها همه بوی غذا میامد
اربابم مجنونم و میدونی
شب که میشه آبله پاهام میسوزه
بزار بابام از سفر بیاد
آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود
راحت شدم دیگه آخر
هر جایی که اسم کریمه
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
