آرشیو مطالب
داره رو تموم شهر غبار غم میشینه
روضه
من اومدم این همه راهو
ز لب خشکش شده خون جاری
حسین از ابتدای مدینه شروع شد
روضه پایانی
مدینه ای شهر پیغمبر
حسین من حسین من ضیا هر دو عین من
روضه
روضه
معدن درد و غمم یار اگر بگذارد
شب و روز من سر آمد
من کجا سیاهی پرچمای تو
به قلاده نفس گشتم اسیر
الا نگار آشنا
علم میزنم به دل رنگ مشکی
یا ایها العزا
چشما دوباره بارونی
