آرشیو مطالب
خورشید درایت و هدایت زهراست
سیل هجران تو بانو این دل و ویروونه کرد
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
کنار دل و دست و دریا ابالفضل
سیل هجران تو بانو این دل و ویروونه کرد
ای خدا این دل مارو پر کن از عشق علی
ی ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
به تیغم گر کشند دستش نگیرم
وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
دل من در تب و تابه
خوش آنکه حلقه های سر زلف وا کنی
الهی هیچکس این حال و روز و نبینه
زهرا همان کسی است که بیت محقرش
ماه همرنگ غروبم ای امید آخرم
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
مشک تو آرزوی ماهی های دریاست
عمریست به هجران تو من حوصله کرده ام
هزار جمعه رسید و نگار ما نرسید
