آرشیو مطالب
با تو فاصلم زیاده
دلم تنگه مرنج از من
بده ای باد صبا از بابام خبری
همه ی التماس چشمای تنم
یه دنیا رو تصور کن
بابایی به جر خاک روی صحرا بالشت ندارم
میخوام به نوکری ات عادت بکنم
دل به غم داده و بی دل شده ام
روضه خون خسته تر بهتره
تو وقتی اومدی
لا طبیب الا کربلا
واویلا واویلا
به تو دل سپردنم
حرمت خواهش چشمای منه
من طلبنی وجدنی
چه خبره بازار شام
چنان از باده غم
سنگ نگینی اگر بتراشم برای تو
