آرشیو مطالب
زهرا آتش مزن به جانم
از بس گندم دستاس کرد
مثل آفتاب لب بوم شدی
غم های تو برای من
بعد یک غسل شبونه
کی میگه عاشقی کار پروانه نیست
غرق خون شد از داغ تو قلبم
ای آشنای در سفرم
حیدر به شور و شینه
غم و دردت نمی گردد فراموش
اسما بریز آب که قلبم مذاب شد
آرام و مخفیانه می برمت ز خانه
ما آه سرد از دل مضطر کشیده ایم
بگید چاووش بخونه که غم از دل امون برده
چشم مهتاب به حال من بیدار گریست
زینب نفسای آخرم
سر خاکت دوباره آمده ام
زهرای من پروانه وار دور تو گشتم
